|
سلام. این اپمو تقدیم میکنم به اجی فاطمه ی عزیزم. امیدوارم خوشت بیا اجی جونم. باز من مانده ام و تنهایی دست بر زانوی غم سر به دو دست سردی قطره ی لرزانی برگوشه ی چشمم و نگاهم حیران خیره در پرده ی جادویی دود سیگار که بران می افتد سایه ساقه ی اندامی و بر ان می تابد مهربان پرتو صبحی روشن و در ان می بینم که از دور بال بگشایند زی من بشتاب ان دو اواره کبوتر هایم بنشینن مرا در دامن مهربان،خاموش، خیره درمن به نیاز وبیفشانمشان دانه ی اشک امروز نفسمو دیدم. مثل همیشه با گوشیش میحرفید.نمیدونم با کی!! واسم مهم نیس.ولی از دروغ متنفرم!!
سلام. دوستای گلم عزیزای من من تو دنیا فقط ۱نفرو دوس داشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم!!!! اون اپ امید یا اشکان حرفای دوستم بود!! اسم عشق من چیز دیگس. به پاکی عشقم شک نکنین. مرسی.دوستون دارم. برمیگردم....
سلام. دوستای گل و بی وفای من خوبن؟؟؟ اومدم امروز.هرچند وسط امتحانام!!! بیخیال. چند روز پیش اقا نفسو دیدم.کاش نمیدیدم. خیلی لاغر شده.از نفس خوشگل من فقط پوست و استخوناش مونده.برعکس من!! دیگه ناراحت رفتنش نیستم.برعکس اون. حالا اونه که منو میخواد و من دیگه دلی ندارم تقدیمش کنم! دلمو بعد رفتنش دفن کردم.اما خاطراتشو نتونستم. برمیگردم....
سلام ببخشید که مدتی نبودم. از امروز این وب بدون وجود نفس کارشو ادامه میده. ۱۸ خرداد رفت و دیگه برای برگشتنش دست به دامن خدا نمیشم. میدونم الان با یکی دیگه مشغوله ولی واسم مهم نی. خودش فهمیده دیگه هیچکس نمیتونه مث من دوسش داشته باشه که ۳۰ مرداد اس داد که دلتنگمه. اقای نفس دیگه اینجا هم به تو تعلق نداره. شاید دیگه اینجا هم نیام.ادرس وب دیگمو میذارم. خونه جدیدمه.مث اینجا نیس ولی دوسش دارم. حداقل دیگه خاطرات نفس رو زنده نمیکنه برام. نکنه بخاطر اون منو هم فراموش کنین.پیشم بیاین عزیزا.
سلام. بعداز یه غیبت واقعا طولانی برگشتم که یه سری به خاطرات عشقم بزنم. دوستای گلم که حسابی فراموشم کردن!!! حقم دارن!نبودم که بیان پیشم.اکشال نداره!!حالا که هستم بیاین پیشم. این بار نمیخوام از نفس حرف بزنم.هرچند دلتنگشم. بیخیال.پیشم بیاین مهربونا!!
سلام. تصمیم داشتم برنگردم که خاطرات نفسم دست نخورده بمونه. حالا که یک سال و ۷ماه از هم نفس شدنمون میگذره رابطمون داره به طرف یخ بندان میره. بین دل من و اون یه یخچال قطبی وجود داره که هرقدر تلاش میکنیم پربرف تر میشه. با همیم ولی نبودنمون ارزشش بیشتر بود!! حداقل دلیلی برای خبر داشتن از همدیگه نبود. من که ۱۸۰درجه با سارای ۱ماه پیش فرق کردم.به خاطر نفس نبود.چون قیدشو زده بودم. یه مشکل بود که ۳ روز دیگه ۱ماه میشه که سارای شیطون بابا رو افسرده کرده. همه ی اینا به کنار.اسم درس که میاد حالت تهوع میگیرم. مشکلات اونم به کنار.ناسلامتی امسال دیپلم میگیرم. نمیدونم چرا باید درس بخونیم و مغزمونو خراب کنیم و اخرش برزیم زیر خرمن ها خاک؟؟؟ که چی بشه؟؟؟خدا کنه سوال ریاضی از ما نمیپرسه!یا فیزیک یا شیمی یا هر کوفت دیگه ای که باید گوشامونو براشون دراز کنیم و بخونیم. کی با من موافقه؟؟؟ الکی میگن که خدا هرکسی رو واسه هدفی خاص افریده. هرکی موافقه دستشو بالا کنه!!
سلامممممممممممممممممممممممممممممم!!!! خوشحال خوشحال خوشحالم این دیگه پرسیدن داره؟؟؟؟؟عشقم،نفسم،زندگیم،همه ی وجودم برگشت. اره نفسی برگشت. دیشب سیستم طبق معمول خراب بود نشد بیام خبرشو بدم. برگشت ولی با یه تهدید گنده که اگه اشتباه دیگه ای ازم سر بزنه حسابمو میرسه!!!!!!!!! کاش بفهمه که عاشقش شدم.فهمیده و خودشو به نفهمیدن زده.مهم اینه که میدونم . میدونم که دیگه سارای قبلی نمیشم و روحیه ام خیلی ضعیف شده ولی...... این یه کیک گنده و خوشمزه تقدیم به شما دوستای گلم. این دوتا فرشته منو نفسی هستیم.اونیم که کمون دستشه نفسی منه که داره همای خوشبختی رو واسه زندگی قشنگمون شکار میکنه.حیفه نه!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ نوش جان.
سلام. انگار همه منو به خاطر نفس دوس داشتن!!!!!!!!!!! خیلی سعی کردم فراموشش کنم اما نشد!!!! تصمیم گرفتم تا وقتی برگرده با رویاش زندگی کنم. دیروز با دوست خانوادگیمون رفتیم بیرون.اونقدر از نفس حرف زدم که حال اون بیچاره ها هم گرفته شد. دلشون به حال این سارای غمزده میسوخت و هیچی نمیگفتن. کاش نمیرفت.یا اگه میخواست بره واسم این همه خاطره ی قشنگ جا نمیذاشت.هرجا پا میذارم جلو چشمامه!!!!!!!!!!!!!!! خیلی جاها دیدمش و وقتی از اون جاها رد میشم نفسم میگیره و بغض راه گلومو میگیره. کی نمیفهمه که من چقدر تغییر کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سارا دوستم میگفت: خیلی دعا کردم نفست برگرده. اخه اون تنها کسی بود که میتونست واسه چند لحظه شیطون بازی رو ازت دور کنه.پیش اون که بودی مودب و حرف گوش کن بودی!!!! اما حالا بدون وجود اون هم همون سارایی هستم که نفس دوس داشت. اروم و بی سر و صدا.یه موقع هایی حتی مامانم جرات نمیکرد باهام حرف بزنه ولی الان مامانمم میدونه چندان حالم خوش نیست و سربه سرم نمیذاره. همه ی اشناها که منو شیطون ترین دختر میدونستن مایه ی تعجبشون شده ساکت بودنم. کاش برگرده و سارای نابود شده رو ببینه. ببینه زحمتاش برای اضافه کردن وزنم هدر رفته. وقتی میگفتم ۱کیلو اضافه کردم ذوق میکرد!! تو ۱ماه به خاطرش۵ کیلو اضافه وزن داشتم.ولی الان............. سارای ۱ماه پیش کجا و این سارایی که الان تو ایینه دیدم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینجا هنوز دفتر خاطراتم میمونه و اتاق کوچولومه که تنها جاییه که میتونم توش راحت گریه کنم زندگی کنم و بدون نفسم نفس بکشم.
سلام.
ما اشتی نکردیم!!!! فکر کردم یکم اینجا بیام حالو هوام عوض بشه خیلی افسرده شدم!!!! اگه بشه برمیگردم!!!!!
سلام. میخوام فقط وفقط با تو حرف بزنم.تویی که قدر عشق پاکمو نمیدونی!!!!! نفسم به خدایی که تورو واسم من افریده دوستت دارم و تا به امروز یک کلمه دروغ ازم نشنیدی. البته جز یکی که درمورد تلفن خونه بود. دلم واسه صدات یه ذره شده.دیشب که چشم رو هم نذاشتم.به جون خودت ساعت۸ صبح خوابم برد. از اینکه فکرکردی بهت دروغ گفتم تا صبح دیوونم کرده بود. باید از کسی انتظار دروغ داشته باشی که همه ی حرفاش دروغ باشه و بهت ثابت شده باشه.نه من!!!! منی که همه ی زندگیمو روی دل پاکتو ساختم. میدونم که زیر قولات نمیزنی.فقط داری تنبیهم میکنی. اگه نبخشیم از خدا میخوام که منو ببره پیش خودش.شاید اونجا دیگه دغدغه نداشته باشم و خیالم از بابت اینکه تورو ناراحت نمیکنم راحت باشه. من دختر کم تحملی بودم.نمیدونم چطور تونستم ۱۰ روز رو بی تو سپری کنم. دیشب پیام دادی که دیگه با طیبه حرف نزنم. از خوشحالی مردم.ولی کلمه بای اخر جملت دوباره نابودم کرد. غرورم پیش همه خرد شده.دیگه تحمل ندارم. یا تکلیفمو با تو روشن میکنم یا خودمو از زندگی خلاص میکنم. فکر میکردم اینجا کسایی رو دارم که وقتی ناراحتم دلداریم بدن. این فکرم هم مثل فکری که درمورد تو داشتم غلط از اب دراومد. آنگاه که خورشيد مهرت بر غروب قلبم طلوع کرد . آنگاه که سپيده دم زلال چشم هايت بر شب تاريک و ظلماني افکارم پديدار شد . سراسر سرزمين وجودم را نور روشناييت فرا گرفت و آنگاه که نام تو را بر لبهايم حک کردم جز نام مقدست نام ديگري بر لب نراندم . اي خورشيد آسمانم را روشنايي و اي ماه شبم را مهتاب و اي ستارگان را نور دهنده حتی اگرتنها کسی باشی که قلبم تنهایم را تکه تکه کرده تا بي نهايت وجود دوستت خواهم داشت .
سلام. ببخشید که یه مدت نبودم.مسافرت بودیم. یه مسافرت تلخ و مسخره. دومین روز سفرمون منو نفس قهر کردیم. یعنی از ۸شهریور!!!! و امروز ۱۳شهریوره و هنوز اشتی نکرده. تا به حال سابقه نداشته که قهرامون اینقدر طول بکشه. به نظرم دنبال بهونه بودی که این رابطه رو تموم کنی.من یه پیام که واسه دوستم میخواستم بفرستم رو واسه اون تو فرستادم. واست توضیح دادم ولی نخواستی.مطمئن باش بعداز تو پسر دیگه ای تو خونه ی قلبم پا نمیذاره. خیلی وقته تو همه ی دنیام شدی!!! فکرنکنم دیگه بخوای مال من باشی.فقط ۱فرصت ازت خواستم. دل سنگت قبول نکرد.امروز اگه بشه به طیبه میزنگم و تیر اخرمو میزنم. خدا کنه بگیره. راستش فکر میکنم عمدی حلقمو گم کردی!!!!! مهم نیست.شاید این اخرین اپم باشه تو این وب. اگه به هدفم رسیدم میام خبر میدم. برام دعا کنین.
سلام. تورو خدا نگین وبم تنوع نداره،خسته کننده س،یا چه میدونم هرچیز دیگه ای!!! اینجا دفتر خاطراتمه.خونمه.محل نفس کشیدنمه.مگه دفتر خاطرات باید تنوع داشته باشه؟؟؟؟ من اینطوری راحتم. کسی ازش خوشش نمیاد نیاد.به خدا از کسی خواهش نکردم که بیاد اینجا. خسته کننده س؟؟؟؟ یه علامت ضربدر بالای صفحه هست.سریع اونو بزنین بدون اینکه نظرای قشنگتونو واسم بذارین. شمایی که میاین و اینو میگین حسابی حالمو میگیرین.مگه من اینجاروواسه باحال بودن یا اینکه متنوع باشه درست کردم؟؟؟؟؟ دیگه همه رو خسته کردین.دوس ندارم دوستام که میاین این مطالبمو بخونن و فکرکنن منظورم به اونا هم هست. همین که خودم اینجام و از وجود دوستای خوبم لذت میبرم برام کافیه. خداروشکر اینجا دوستایی پیدا کردم که تو شهر خودم و محل زندگیم نداشتم. مهم همینایی هستن که دارم.بقیه و نظراشون واسم مهم نیستن. هرکاری هم بکنین وبم همینطور میمونه.درنظر داشتم قالبشو عوض کنم. ولی دیگه با اونم کاری ندارم. سلامی گرم به دوستای مهربونم.شما گلا اون بالا رو نخونین. اون فقط واسه غریبه هاس. دیشب نفسی رو دیدم.گوشیشو فکر کنم خونه گذاشته بود.چون نه زنگ زد ونه پيام داد. ديشب ديدمت.ولي اتفاقي.۲ساعتي كه اونجا بودم همش دعا كردم كه تو مسيرت رو به اون طرفا كج كني.از بالا كه اومدي يه حسي بهم گفت نفسيت داره مياد. يكم تعجب كردم ولي وقتي از كنارم رد شدي و بعدش سرتو به عقب برگردوندي تا بهترببينيم تپش قلبم شروع شد از ترس اينكه بابا متوجه نگاهت نشده باشه. الانم که برگشتی خونه گفتی سردرد داری خیلی خسته شدم.دیگه اصلا واسم وقت نداری.اگه جمعه نبود عصری هم میرفتی بازار. شایدم بری.نمیدونم.به خاطرت دارم تحمل میکنم. نمیخوام با وجود خستگیت منم اعصابتو خراب کنم.تونیاز به استراحت داری دیروز وقتی پرسیدم ازم خسته شدی جوابمو ندای.خوشحال شدم.چون وقتی جواب نمیدی یعنی عصبانی شدی
سلام سلام. خوشحال خوشحالم.قراره امشب بريم پارك. به خاطر پارك رفتن خوشحال نيستم.قراره نفسي هم بياد!!!!! قريونش برم.دوشب قبل كه باهم قهر بوديم هردومون پارك بوديم و از هم خبر نداشتيم. منم مشغول بازي با باربد جونم بودم.قربونش برم3ماهشه.يهويي ديدم يه پسر شديدا جذاب و خوشتيپ از كنارمون رد شد. با لباس قرمز خوشرنگ.قد بلند و پوست سفيد. اون فرشته نامرد مرگ داشت ميومد يقه ي منه بيچاره رو بگيره كه خاله كژال گفت سارا جان باربدو ميدي شير بدم.خدايا ممنون كه كژالو فرستادي!!! خلاصه فقط رنگ پريدگي نصيبمون شد و همه متوجه ذوق زدگيم شدن. تواين مخمصه خطا گنديده بودن و پياما نميرسيدن. هرچي زنگ زدم هرچي پيام دادم نميشد.اخ قربونش برم.همه دخترا انگشت به دهن مونده بودن.حسوديم شد. اون منو نديد.اكشال نداشت.صبحش اس دادم كه رنگ قرمز بهت مياد بدون منت كشي از هردو طرف. الانم كه قراره باز ببينش.خدا كنه پيراهن قرمزشو بپوشه. شمام دعا كنين. نفسي خوشحالم كه كارات كمتر شدن و ميتوني به خودت برسي و بيشتربا دوستات خوش باشي. وقت زيادي نداري.از دوران مجرديت لذت ببر. اخيش خيلي خوشحالم.امشب حوصله ام سر نميره.ولي به جاش همش رنگم ميپره كه خدايا بابام نفسي رو نبينه!!!!!!! اگه ديدمش ميام بهتون خبر ميدم!!!منتظر بمونين.
سلام.
دم همیگیتون گرم.واقعا خوشحالم کردین.من شما رو دارم دیگه گور پدر غم و غصه!!!!! عاشقتونم.خوب پوز یوکابد شما گلای منو بخونه و دپرس شه. فکر کنم چند سالی طول بکشه که حالش سر جاش بیاد. اونو ولش کنین.الان با نفسی میحرفیدم.یه کاری کرد که دلخور شدم. بعدش که فکر کردم دیدم واقعا حق با اونه و من خیلی لوس شدم از خودش دفاعی نکرد.من خودم به این نتیجه رسیدم. و حالا برای حفظ غرورم همین جا ازش عذر خواهی میکنم: نفسی سارا تو ببخش.به خدا خیلی پشیمونم.ازت معذرت میخوام.
سلام امروز با شما دوستاي گلي حرف دارم كه توي اين وب مياين!!! به نظر شما حرفاي من از رو خيالاتمه؟؟؟؟؟ نفس من يه موجود خياليه؟؟؟ تو اين زمانه اين چيزا غيرممكنه؟؟؟؟؟ يه دوست اومده و ميگه كه: اینطور که معلومه خیلی تخیلیی. مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من كسي رو مجبور نكردم كه تو وبم بياد.من اينجا رو دوس دارم و نظر هيچ كس واسم مهم نيست كه وبم مسخره س يا اينكه خسته كننده س. اين جا خونمه.از اتاقم بيشتر بهش اهميت ميدم.شما گلاي مهربون هم كه پيشم مياين مثل دوستاي واقعيم دوس دارم و واسم ارزش دارين. نميدونم اينجا چطوريه.در هر صورت من اينجا رو واسه ايندم ساختم.ميخوام به نفس نشونش بدم. يوكابد جان من ازت خواهش كرده بودم كه بياي خونم؟؟؟؟؟ تو اگه جرات داشتي ادرس وبتو ميذاشتي كه كلبه ي خودتو هم ميديدم. دوستاي جديدي هم كه ميان اگه به نظرشون وبلاگ من مسخره س نظر نذارين.اسم وبمو حفظ كنين كه يادتون بمونه ديگه به اين ادرس نياين.باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اين طوري ازتون ممنون ميشم.
سلام سلام. من خیلی خیلی خوشحالم.اره.درست حدس زدید!!!! دیشب بعد از ۱ماه دیدمش.نمیدونید چقدر خوشتیپ بود و ناز. اصلا بذارین براتون توصیفش کنم: قدش ۱۸۰.وزن حدودا۷۰.البته الان خیلی لاغر شده.با پوست سفید ناز. اصلا همزاد سالوادوره. اونو دیدین نفسی منو هم دیدین.البته اون موهاش کوتاهه.لباش هم گوشتی تره. قربون خنده های نازت بره سارا.چقدر قشنگ میخندی!!! نمیدونی چقدر خوشحال شدم از دیدنت.لباست خیلی بهت می اومد. در ضمن فروشندگی اصلا بهت نمیاد. وقتی مامان اومد طرف تو داشتم سکته میکردم.البته از خوشحالی!!!! مرسی که حلقه و ساعتو دستت کرده بودی. ساعتتو که دیدم بال در اوردم!!!! بابام بهت افتخار میکنه در اینده ی نزدیک. دوستت دارم نفسی!!!!
سلام. ميگم من ديگه نيام اينجا؟؟؟؟ نظرتون چيه؟؟؟ چرا نمياين؟؟؟ مهم نيست.با شما ها كه قهرم.مهم نفسيه كه ميخوام باهاش حرف بزنم. سلام گلم.امروز5 روزه باهم حرف نزديم.نه اينكه قهر باشيم.البته 2روزشو قهر كردي ولي الان اشتي هستيم و نتونستيم صحبت كنيم.خيلي دلم گرفته ديشب تا ساعت3بيدار بودم تا شايد بتونم باهات صحبت كنم.ولي...!!! مهربونم ديشب سركار بودي.ولي به من نگفتي.خيلي ترسيدم تا اينكه پيام دادي و گفتي سركاري. قربونت برم من. چطور دلشون مياد گل منو تا صبح بذارن كار كنه؟؟؟ راستي يك شنبه با طيبه حرف زدم.قرار شد بهت نگه.نميدونم خبر داري يا نه. درمورد يه چيز خوب حرف زديم.كه موفق شد.شايدم كار خودم بود. خيلي دوسش دارم خيلي مهربونه.از تو مهربون تره. من كه عاشقش شدم.حسودي نكن.از تو بيشتر دوسش ندارم.
سلام دوستای قشنگم نه!!!!ندیدمش. قربونش برم تا ساعت ۸سر کار بود.من که نمیتونستم مجبورش کنم به خاطر من کارشو ول کنه!!!! اشکال نداره.چیکار کنیم با این دل مهربون؟؟؟؟ همین که کارش واسش مهمه خودش کلی ارزش داره برام.اینطوری فکرش مشغوله و کمتر به چیزای (دخترای)دوروبرش توجه داره.مگه نه؟؟؟؟؟ راستی عیدتون مبارک.تولد غایب از نظر عزیزمون رو به همه تبریک میگم. ولی یه ذوقی توی قلبم دارم.خیلی خوشحالم.
سلام حال شما؟؟؟؟ همه خوب و خوش و سلامت هستين؟؟؟؟ دوستاي گلم كه خيلي بي وفا شدن!!!! بابا ما هم هستيم به خدا. نفس خوبه و سلام داره خدمتتون. چند وقته خيلي دلتنگشمو بیشتر ميخوامش. امروز قول داده بياد پيشم كه ببينمش.اخه از وقتي بابا مچمونو گرفته ديدارمون هم مشكل شده. مهم اينه كه از ياد همدگه غافل نميشيم.وگرنه به قول نفسي فاصله ي جسمي اصلا مهم نيست. همين دو تا دل اصل كارن كه فقط به ياد هم ميتپن. ديگه قهر هم نميكنيم.ديروز يكم حرف زديم چون حوصلم سر رفته بود. خب شما هم كه مادوتا رو به دست فراموشي سپردين.باشه اشكال نداره. فقط یکم قهرم باهاتون.
سلام بابا دیگه طعنه نزنین. تو ۱سال باید چندتا قهر باشه که زندگی شیرین بشه و قدر همدیگرو بدونن. به کوری چشم حسودای محل ما با هم خوب خوبیم و خیلی هم همدیگرو دوس داریم. توی هر سه یا چهار ماه ما قهر میکنیم که اونم عادیه. الانم اقای نفس با دوستان تشریف بردن بیرون(نمیدونم کجا ولی مشکوک میزد!!!!!! اکشال نداره.میبخشمش.مرد من قابل اعتماده قربونش برم. با صد تا دختر هم باشه نمیتونه به سارا جونش خیانت منه.مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ برمیگردم.بای
سلام خير دارم براتون.همين الان الان اشتي كرديم. طبق معمول تقصيرا گردن من افتاد.چيكار كنم ديگه.منو عاشق گير اورده. گفت به خاطر مزاحم گوشيشو خاموش كرده و من نبايد قهر ميكردم. منم گفتم خوب كاري كردم.اين چند روز ناجور حالشو گرفتم.خيلي باحال بود.به من كه خيلي خوش گذشت.اذيت كردن هم خوب حال ميده. بهش گفتم كه هيچ وقت نميبخشمش و ديگه دوسش ندارم.گفتش كه باور نميكنه. منم از خدام بود كه باور نكنه. واي خداي من خيلي خيلي دوسش دارم.حالا كه فكر ميكنم ميبينم به اين قهر نياز داشتيم. خيلي بي حال شده بوديم.الان بيشتر قدر همديگرو ميدونيم. يادم باشه از اين به بعد تو ماه چند باري قهر كنم باهاش.نظرتون چيه؟؟؟؟؟ خلاصه اومدم تا خبر اشتي پرشكوهمونو بهتون بدم. تاقهر بعدي........................... باي
سلام خوب هستيد شما؟؟؟ من؟؟ اصلا خوب نيستم.از ديشب باهاش قهرم. قضيه اينه كه: ديروز عصر كه بهش زنگيدم پشت خطيش بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعداز 5دقيقه خطش ازاد شد.منم گفتم چه عجب!!! گفتش كه مزاحم داره.خلاصه من خيلي دلخور شدم.اونم به جاي عذر خواهي گوشيشو خاموش كرد.شما بودين چيكارش ميكردين؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته بعدش عذر خواهي كرد و گفت كه اشتباه كرده ولي دل نازك من ديگه شكسته و با عذر خواهي درست نميشه.راستش اگه هركس ديگه بود واسم مهم نبود . اما ازطرف اون نميتونم تحمل كنم. خودش ميدونه چقدر رو رفتارش حساسم ولي.... خلاصه اقا خوشگله من باهات قهرم.ناراحت نشو ولي مقصر خودتي عزيزمن. به خدا دوست دارم ولي باز مقصر خودتي كه اينطور باهات رفتار ميكنم. باي...
سلام. چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که خیلی خوبم.عیدتون مبارک.امروز یکسال و ۱ماهه شدیم و روز مبعث هم كه هست. اين خيلي خوشحالم ميكنه.شايد به ياد موندني هم بشه.من نفس هم باهم خوبيم.خيلي خوش ميگذره.از داشتنش افتخار ميكنم. دوستتون دارم.موفق باشيد. برميگردم.
سلام حال شما؟؟؟؟؟؟؟ خوب هستيد انشاا...؟؟ خداروشكر منم خوبم.نفس هم خوبه.ولي من از اون بهترم.اخه ديشب بعد از حدود 1ماه درست و حسابي با هم صحبت كرديم. هرشب حرف ميزنيم ولي ديشب حسابي بود. درباره خيلي چيزا حرف زديم.نفسي خواب بود و من مجبورش كردم كه بيدار شه!!!! اخي بميرم براش.اگه من بودم يه دعواي حسلبي باهاش ميكردم.ولي اون هيچي نگفت. اخه گل مهربون منه. نفسم دوستت دارم. فردا 1سال و1ماهه ميشيم.تبريك بگيد خب!!!!!!!!!!!!!!!! اصلا دوستون ندارم.يادتون نبود؟؟؟؟؟؟؟؟ فعلا ............ برميگردم.
سلام ببخشيد ولي امشب حوصله ي مقدمه چيني ندارم. خيلي ازش دلخور................بودم. خيلي حالمو گرفت.فقط گفتم بادوستم و دوست پسرش رفتم بيرون.اونقدر عصباني شد كه سرم داد زد. طوري كه اشكمو در اورد. هيچ وقت به خاطر امشب نميبخشمت.مطمئن باش.2بار اشكمو دراوردي و سرم داد زدي.فقط بايد چندسال تحمل كنم.وقتي كنارم نشستي و اينا رو برات خوندم با هركدوم از ناراحتي هام بلايي سرت ميارم كه از زندگي پشيمون بشي. هميشه اشتباهاتموتلافي ميكنه و اونم بد جوري.تو اين 1سال كاملا اخلاقش دستم اومده. نگران نباشين.حسابشو ميرسم. برميگردم...............باي
سلام سلام دوستاي گلم ممنون كه تنهام نميذارين وبه فكرم هستين.من دير به دير اپ ميكنم ولي تقريب ا هرروز به وبم سر ميزنم تا نظرات قشنگ شمارو زودتر بخونم..ازمجنون عزيزهم واقعا ممنونم كه هميشه بهم افتخار ميده و وبلاگم رو با حضور مهربونش قشنگترميكنه. شايد ميپرسين از اقاي نفس چه خبر؟؟؟؟ راستش 5تير تولدش بود و قشنگترين روز زندگي من. از مامانش ممنونم كه اونو به دنيا اورد.عاشق مامانشم. از رابطمون هم كه هرچي بگم كم گفتم.1سال و24روز از اولين روز يكي شدنمون گذشته و توي اين مدت من بهترين روزاي زندگيمو گذروندم.گاهي اينقدر بهش فكر ميكنم كه تا مر ز ديوونگي ميرم و اون بيچاره هم تا ميفهمه من باز چه حالي دارم شروع ميكنه به دلداري دادن وگفتن اينكه عشقمون واقعا پايدار ميمونه. دعا كنيد كه روزي نياد كه اينجا بنويسم رابطه ي قشنگمون تموم شده.اون موقع فرشته مرگ هم يقه ي منو ميگيره كه من ديگه لياقت اين دنيا ي گند رو ندارمو.....!!! خلاصه اينكه من ناجور عاشق شدم وحاضرم توراه اين عشق حتي جونمو هم بدم.چند وقت ه ميره سركار به خاطرهمين يكم رابطمون كمرنگ شده.نميدونم چي تو دلش ميگذره.اونم نميدونه من چيكار ميكنم و كجا ميرم.از اين وضع خسته شدم ولي خود كرده را تدبير نيست.خودم ازش خواستم كار كنه كه حداقل واسه اينده ي قشنگمون سرمايه اي داشته باشه. البته نفس من هم خيلي دست ودلبازه و هم اينكه پولاشو الكي خرج ميكنه. اما مادوتا كه اب هم ميخورديم به همديگه ميگفتيم الان طوري شديم كه تا2ساعت يا بيشتر ازهم بيخبر ميمونيم. برامون دعا كنيد كه بدجور بهش محتاجيم.اميدم به خداس كه اونو واسم نگه داره.شماهم دعا كنيد. برميگردم......باي
به نام اونیکه اگه حکم کنه همه محکومیم. سلام سلام به دوستای گلی که تواین مدتفراموشم نکردن و بهم سر زدن.واقعا ازتون ممنونم و دوستتون دارم. راستش من تا ۲۰خرداد امتحان داشتم و بعد از اونم یه مسافرت کوتاه به شهر مشهد. برای همه مردم دعا کردم.دوستای گلم رو هم فراموش نکردم. تو این مدت بین من و عشقم اتفاقای زیادی افتاد.یکیشون این بود که ۱۹ خرداد ۱ساله شدیم. هم من خوشحال بودم و هم اون.من از قبل براش حلقه گرفته بودم که همون روز بهش دادم. خیلی قشنگ بود و اندازه ی انگشت قشنگش. یه روز هم که داشتیم با هم حرف میزدیم بابا مچمونو گرفت.ولی به خیر گذشت. خلاصه اینکه هنوز هم مثل روز اول خوشحالیم ولی بیشتر از اون روز دوستش دارم. میرم که برگردم.دوستتون دارم.
سلام سلام. خبرخوب دارم.برای من که خوبه.شمارو نمیدونم.امروز صبح من ونفسم اشتی کردیم. نه به راحتی همیشه.خیلی سخت بود و اونم نتونست دل دختر به این خوبی رو بشکنه. وای عاشقشم.بینهایت دوسش دارم. ازتون ممنونم.دوستتون دارم.
سلام. امشب خیلی خیلی حالم بده.نفسم باهام قهره.دوشب شد وقصد اشتی نداره.دارم دیوونه میشم.تازه دیروز ده ماهه شدیم.ازدیشب باهام قهره.میدونم تقصیر خودمه ولی...!!! هیچ دفاعی از خودم ندارم.فقط یادش رفته که چقدر دوسش دارم.نیاز به کمک دارم. بگید چیکار کنم؟؟؟ احساس میکنم که واقعا دارم از دستش میدم.
به نام خالق فصل زیبای بهار دوستای خوبم سلام.ببخشید که یه مدت{زیاد}نبودم.خیلی سرم شلوغ بود. راستی عیدتون مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشین. خیلی وقته از نفسم حرف نزدم.رابطمون خیلی بهتر شده.عاشقانه تر وپاکتر. البته از اولش هم پاک بود ولی حالا که پای عشق وسط اومده مقدس هم شده. خیلی بیشتر از قبل دوسش دارم.خودش هم فهمیده.بچه بازی هامو خیلی نادیده میگیره و گاهی هم که طاقتش تموم میشه یه جورایی وغیر مستقیم بهم تذکر میده. خلاصه اونم غرورشو کنار گذاشته و گاهی ابراز علاقه میکنه که اون روز بالهامو به زور قیچی میکنم. برمیگردم.....فعلا بای
|
About![]()
Archives90/11/01 - 90/11/3090/10/01 - 90/10/30 90/06/01 - 90/06/31 90/03/01 - 90/03/31 89/09/01 - 89/09/30 89/07/01 - 89/07/30 89/06/01 - 89/06/31 89/05/01 - 89/05/31 89/04/01 - 89/04/31 89/01/01 - 89/01/31 88/09/01 - 88/09/30 Links
دانلود جديدترين اهنگهاي دنيا |